أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

371

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

موكب رسمى مورد استقبال قرار گرفت . « 1 » بركات تا سال 859 كه در شعبان آن سال درگذشت ، امير مكه بود . پس از بيمارى ، او را به وادى مر بردند و در آنجا درگذشت . مردم مكه ، جنازهء او را بر دوش گرفته ، او را غسل داده ، بر وى نماز خواندند و پس از آن كه هفت بار او را بر اساس عادت اشراف گرد كعبه طواف دادند ، در مَعلات دفن كردند و روى قبرش ، قبّه‌اى ساختند . « 2 » شعراى فراوانى در رثاى او شعر سرودند . جلال الدين سيوطى در كتاب نظم العقيان برخى از اين اشعار را آورده است : اى كسى كه به ياد او وسواس من از ميان مىرود و با مشغول شدن به وى ديگران را فراموش مىكنم . كسى كه محبّت او در قلب من جاى گرفته است و من مطيعش هستم ، روى سر من قرار دارد . من از شما ليوان آبى خواستم كه من را از شراب راحت كند در وقتى كه شرابى در جام نباشد . « 3 » از جملهء نكات شگفتى كه در شرح حال بركات آمده آن است كه احمد بن اسماعيل ، سلطان يمن ، به او نوشت كه قصد حج دارد و از وى خواست تا خانه‌هاى مكه را براى اقامت او خالى كرده ، در جايى به نام حلى « 4 » از وى استقبال كند . بركات با قصيده‌اى كه عفيف‌الدين عبداللَّه بن قاسم ذروى سرود و بيش از سى بيت است ، به وى پاسخ داد . « 5 » وقتى اين اشعار به سلطان يمن رسيد ، از حج منصرف شد و دستور داد تا در كمين عفيف الدين ذروى باشند . مأموران وى مراقب او بودند تا آن كه وى را دستگير كرده به يمن فرستادند و سلطان او را در يمن حبس كرده ، بر او بسيار سخت گرفت . بركات

--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 43 . عبدالله غازى گويد كه اين سفر از نصف ماه بيشتر تجاوز نكرد . ( 2 ) . همان ؛ و بنگريد : منائح الكرم ، ج 3 ، ص 59 . ( 3 ) . منائح الكرم ، ج 3 ، ص 60 . همان‌جا اشعارى هم از شهاب منصورى در رثاى وى آمده است . « ج » ( 4 ) . حلى جايى در جنوب بلاد حجاز است . ( 5 ) . مؤلف در اينجا شش بيت از اين اشعار را آورده است .